تبليغاتX
دستنوشته
آتش آن نیست که از شعله ی آن خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

من درس می خواندم و یک چیز دیگر و همیشه این یک چیز دیگر وبال گردنم

بوده است .

بهتر است آدم همان مهندسی یا هر زهرمار دیگری را که شغلی علمی قلمداد

میشود بخواند . چون در نهایت علم بی خطر است و مثل ادبیات ، هنر و فلسفه

آدمها را به رنج نمی اندازد . ادبیات و هنر و بالاخص این دو آن مبانی ممنوعه ای

 است که چشم تو را می گشاید ، بغضت را زیاد می کند ؛ شاید از چیزی که

میبینی یا چیزی که دوست داری ببینی و یا بایست ببینی ، و این گونه است که

اندوه میخوری ، زجر میکشی و زود پیر میشوی . مثل من !

همیشه دو گروه راحت ترند : عوام و خواص . آنهایی که نمی دانند و

 آنهایی که خیلی می دانند . این وسطی ها رنج میکشند . و من از طبقه ی وسط ام .

وقتی که می دانی ، کمی می دانی ، مصائب تو شروع میشود . دیگرحتی نمی توانی

پایین بروی یعنی مثل عوام باشی ، چون بالاخره یک چیزهایی را می دانی ،

 چیزهایی را دیده ای که شاید نباید می دیدی و این دیگر همیشه با تو هست .

 همیشه و همیشه تا به ابد . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 17:32  توسط chris cakurys | 

دانه های الماس گون باران ، جوانه های زمردفام بر شاخه های پر پیچ

و بی برگ درختان ، شکوفه های سپید و صورتی ، بنفشه های سر خم کرده

 بر خاک خیس ، دستان ورزیده ی باغبان ، همه و همه پیامبر آمدنت هستند ،

آمدن تو که با قدم به قدمت زندگی و شادی را ارزانی میداری . تو که گام نهادنت

 بر هر کوی و دشت ودمن نوید زندگی ست ، باروری و بیداری .

آری تو از راه می رسی ، روز نو میشود ، درختان ، سبزه ها ، گلها ،

 کوه ها و جنگلها ، همه وهمه ، پرندگان نیز ، تو می آیی و من اینجا

 روبروی آینه به دنبال چین تازه ای در گوشه ی چشمانم میگردم .

 دستان تو طبیعت را نو میکند و دستان مرا پیر ؛ نه تو میتوانی نیایی و

 نه من میتوانم بمانم .

خوش آمدی .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 17:14  توسط chris cakurys | 

آلن دو بنوا می گوید : من هیچگونه گرایشی نه به صدام دارم و نه

به رژیم بعثی عراق . با نفرت و انزجار به یاد می آورم که این رژیم

در ماه های اوت و سپتامبر 1988 چگونه مردم کرد را به طرزی

وحشیانه مورد حملات گازهای شیمیایی قرار داد . البته این رویداد ،

 افکار عمومی بین المللی را برنینگیخت ، چرا که از دیدگاه

وال استریت ، خون شهید کرد ، همان اندازه کم ارزش است

 که خون کودکان فلسطینی برای اسحق شامیر یا مرگ بابی ساندز برای تاچر .

و بعد می افزاید : .... و این امری طبیعی است چون کردها نفت ندارند !.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 10:28  توسط chris cakurys | 

در ایران معمولا به آدم های منفعل و کمرو می گویند آدم خوب !

 

آنکس که دوستش داشتم روزی به من گفت : تو مرد خوبی هستی ،

 

 می خواستم بدانی....................

 

لعنت بر من ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:37  توسط chris cakurys | 
تولدی دیگر نزدیک است

 

مژده باد بر خویشتن

 

و درود من با همرهان زمان در کشاکش جور زمانه و اهلش

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 17:30  توسط chris cakurys | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خستگی با من فقط لالای خوابش با شما
تشنگی با من فقط یک جرعه آبش با شما
زائر شعرم در اطراف ضریح چشم توست
پس زیارت بامن و شمع و گلابش با شما
از چه میترسی؟ که چشمت باز هم مستم کند ؟
های و هوی مستی اش با من شرابش با شما
عشق شاید معصیت باشد و شاید هم ثواب
معصیتها پای من اجر و ثوابش با شما
باز استاد نگاهت امتحانم میکند
امتحان پس دادنش با من جوابش با شما

نوشته های پیشین
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
تیر 1386
آذر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
یادداشتهای امپراطور
ماهی سیاه کوچولو
thcm
لوح
انا من الحیدریون
ایران تئاتر
ترانه چین
كيمياي هنر
سايت محمد رضا زائري
نمايندگي مجاز
تاريخچه هنر ايران زمين در گذر قرنها
رودخانه
حصار سكوت
سيب گاز زده
براده هاي يك ذهن
فروغ سحر
تا غروب عروسك چه اندازه راه است ؟
آفونيا
من از نهايت شب حرف ميزنم ...
طرح ملي ساماندهي ايده هاي جوان
***********آينه**********
***********وب سايت سامي يوسف************
زندگی اندیشه و دیگر هیچ
انسان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان