تبليغاتX
دستنوشته - در ستایش بهار
آتش آن نیست که از شعله ی آن خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

دانه های الماس گون باران ، جوانه های زمردفام بر شاخه های پر پیچ

و بی برگ درختان ، شکوفه های سپید و صورتی ، بنفشه های سر خم کرده

 بر خاک خیس ، دستان ورزیده ی باغبان ، همه و همه پیامبر آمدنت هستند ،

آمدن تو که با قدم به قدمت زندگی و شادی را ارزانی میداری . تو که گام نهادنت

 بر هر کوی و دشت ودمن نوید زندگی ست ، باروری و بیداری .

آری تو از راه می رسی ، روز نو میشود ، درختان ، سبزه ها ، گلها ،

 کوه ها و جنگلها ، همه وهمه ، پرندگان نیز ، تو می آیی و من اینجا

 روبروی آینه به دنبال چین تازه ای در گوشه ی چشمانم میگردم .

 دستان تو طبیعت را نو میکند و دستان مرا پیر ؛ نه تو میتوانی نیایی و

 نه من میتوانم بمانم .

خوش آمدی .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 17:14  توسط chris cakurys | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خستگی با من فقط لالای خوابش با شما
تشنگی با من فقط یک جرعه آبش با شما
زائر شعرم در اطراف ضریح چشم توست
پس زیارت بامن و شمع و گلابش با شما
از چه میترسی؟ که چشمت باز هم مستم کند ؟
های و هوی مستی اش با من شرابش با شما
عشق شاید معصیت باشد و شاید هم ثواب
معصیتها پای من اجر و ثوابش با شما
باز استاد نگاهت امتحانم میکند
امتحان پس دادنش با من جوابش با شما

نوشته های پیشین
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
تیر 1386
آذر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
بهمن 1383
دی 1383
پیوندها
یادداشتهای امپراطور
ماهی سیاه کوچولو
thcm
لوح
انا من الحیدریون
ایران تئاتر
ترانه چین
كيمياي هنر
سايت محمد رضا زائري
نمايندگي مجاز
تاريخچه هنر ايران زمين در گذر قرنها
رودخانه
حصار سكوت
سيب گاز زده
براده هاي يك ذهن
فروغ سحر
تا غروب عروسك چه اندازه راه است ؟
آفونيا
من از نهايت شب حرف ميزنم ...
طرح ملي ساماندهي ايده هاي جوان
***********آينه**********
***********وب سايت سامي يوسف************
زندگی اندیشه و دیگر هیچ
انسان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان