یعنی حال آدم را به هم میزنند این پسرهایی که دوستدختر چادریشان را در اتوبوس یا مترو
دو دستی بغل میکنند که لابد دزد نبردش یا مثلن خدای ناکرده تن نامحرم بهاش نخورد.
+ نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 11:19 توسط chris cakurys
|
وقتی توی پیاده رو قدم میزنم نقابهایی را میبینم که نمیدانم آخرشب، وقتی گره کراواتشان رو شل میکنند یا رژ لبشان را پاک می کنند یا عمامه از سرشان برمیدارند چیزی تهشان میماند یا نه. میخواهم نقابم را بردارم ولی بقیه هلم میدهند وسط خیابان،زیر رادیکال نگاهها. ولی اینجا کسی من را نمیشناسد. من بی نقاب و بی نام که اعتراف می کنم صفرم. صفری که در تقلای رسیدن به یک، چیزهایی را می بیند که شاید برای شما هم جالب باشد