خانه ای ساخته ام ،

پلکانش همه مهر، دربهایش احساس ؛

شیشه اش آینه ادراک است .

آه اما خانه ،

ساکنش درویش است ، آن تهیدست خیال ، آن تهیدست رفیق ؛

من کسی می خواهم رغبت یکرنگی در وجودش باشد ،

کسی می خواهم که وجودم باشد ،

رنج ابیات دلم را خواند ، هیجان نگه ام را داند ؛

من کسی می خواهم ، نی لبک زن باشد ،

بربط و ضرب و سه تار ،

همه فرمانبر دستش باشند .

ماه وخورشید و فلک ، همه محو نگاه نرگس مستش باشند .


من تو را می خواهم ...

نغمه ام شیوا کن ؛

خانه ام زیبا کن .