آدم‌های بزرگ زندگی‌ های کوچکی دارند با یکی دو اتفاق کم اهمیت. آدم‌های معمولی ،

همان‌ها که با بی‌اعتنایی از کنارشان رد می‌شویم ، آن ‌ها که در سکوت کوپه قطار ،

خط‌ های سرخابی کتونی دختر روبرویی را می‌شمارند ، یا با دقتی بی‌مانند گل‌ آلودترین هویج

را از میان ردیف نارنجی هویج‌ها انتخاب می‌کنند ، یا هر روز سر راه‌ شان یک لیوان مقوایی

قهوه داغ برای گدای هندی می‌خرند ، این آدم‌های فوق‌العاده معمولی زندگی‌شان پر از اتفاق‌هایی‌ ست

که آدم چشم‌های ‌اش گرد می‌شود. آدم‌های معمولی عادت‌های معمولی دارند ، مارکس و لنین و

پروست و مان خون‌شان ده صبح پایین نمی ‌افتد و هوس نمی‌کنند در ردیف کافه ‌های گاندی با

قهوه‌های چهار هزار تومانی خدای نکرده گدا گشنه‌ های جهان را از دست امپریالیسم نجات دهند.

آدم‌های معمولی سر راه‌شان به یک رستوران معمولی با دوستی معمولی می‌روند می ‌نشینند و

جفنگ‌ترین غذای روز را می‌خورند و خزعبل می‌گویند و می‌خندند و آدم را گیر ناخودآگاه

متوسط‌ الحال روشنفکرهای ننه‌ بابا معروف دل ‌زده از پول و سگ و طوطی و گربه ‌ی ملوس نمی‌کنند.