نمیدانم!

شاید میخواستم تنهایی مسافرت تفریحی رفتن را تجربه کنم 

نمیدانم!

شایدمیخواستم قدرت بودن یک معشوقه خیالی را در کنارم تجربه کنم

نمیدانم!

شاید میخواستم افکارم را در دریای شور شیرین کنم

نمیدانم!

شاید میخواستم شبها کنار ساحل قدم بزنم

وحس شاعرانه را به خود بدهم و آواز بخوانم

نمیدانم!

شاید میخواستم نقاشی ات کنم بر روی شن های ساحل

با احساس،بی احساس،برهنه،نیمه برهنه،بامنطق،بی منطق

 چه فرقی می کند اصلاً؟

خلاصه همین که خودکارم را روی شن ها کشیدم جوهر پس داد!

چشمهایم را بستم و فرو رفتم در عمق دریا....

 مرا به آتش کشیدند یادها...

وقتی دوباره پلک هایم بالا رفت

آخرین تصویر عریانی هایم رابه یاد آوردم

دیشب ها همه گذشته بود!

حالا امشب بود