تیم ملی و صعود به مرحله دوم ؟؟؟
قضيه ي تيم ملي و بازي هايش هم شده كانه ضرب المثل معروف يكي به نعل و يكي به ميخ .
طرفه آنكه مسئولين مربوطه نگراني خود را از كاهش حمايت تماشاگران نيز ابراز كرده اند ؛ اما ما جماعت ايراني با وجود آگاهي از نگراني ها انگار عادت كرده ايم بي تفاوت باشيم ، يا از ترس چرايي اش ( چرا تماشاگران از فوتبال ايراني زده شده اند ؟ ) يا چگونگي اش ؟ ( چگونه تماشاگران را به سكوها باز گردانيم ؟)
اما چراي قضيه آنچنان هم كه فكر ميكنيم مبهم نيست ، از كاهش مقبوليت سرمربي تيم ملي بگيريد تا ضعف در تمامي خطوط تيم و منتقدين و .... همه و همه از دلايل اصلي اين مشكل احساس ميشوند . مشكلي كه خسته شديم از بس گفتيم و به ما گفتند و چسباندند كه قصد تخريب داريم ، كه اصالتا من ايراني چگونه ميتوانم به خود اجازه ي تخريب تيم ملي را بدهم .
ولي به نظر ميرسد اگر بعضي ها !! نقد كنند تخريب كرده اند و برخي نه .
حال چرا مقبوليت سرمربي روز به روز رو به كاهش است ؟
تعويض هاي درست و مقبولي كه هرگز انجام نشد و اگر هم تعويضي انجام شد نفهميديم چرا ؛ عدم ارائه ي بازي تاكتيكي ، زيبا و با برنامه ( كه حسرتش سالهاست بر دلمان مانده ؛ حتي شايد بتوان گفت بعد از آن بازي معروف با استراليا ) ؛ انتخاب مهره هاي تيم كه معلوم نيست مغرضانه است يا منصفانه ؛ و مسائل ديگري چون بد شانسي كاظميان در هم پست بودن با مهدوي كيا ( كه عدم حضور كيا ما را متقاعد كرد دستهاي پشت پرده كم هم نيستند ) دلايل مناسبي براي اين كاهش روز افزون به نظر ميرسد . مربي اي كه اعتقادي در پشتيباني اش از سوي مردم نباشد حتي با حضور در رسانه ها و دعوت علني هم نميتواند صندلي هاي آزادي را پر كند .
ضعف در خطوط تيم ملي ديگر چيست ؟!
تيم ها به طور معمول از 4 خط اصلي تشكيل ميشوند :
1- دروازه بان : جايي كه حضور چند ساله و اشتباهات پي در پي همچنان تجربه ي كافي را براي تنظيم حركات در خروج ها و كنترل توپها به ارمغان نياورده است .
2- خط دفاعي : كه در پاره اي موارد آن هم معدود !! بيشتر در صحت انجام وظايف مهاجمان حريف ايفاي نقش ميكنند تا وظايف دفاعي خود .
3- خط مياني : كه انصافا با حضور لژيونرها رنگ و بويي ديگر دارد . اما همين امروز شاهد بوديم كه علي كريمي نيمه ي دوم را روي نيمكت ذخيره ها گذراند تا اين محدود فرصتهاي بازي در كنار ديگر افراد تيم را از دست بدهد و بفهميم نيمكت در هماهنگ شدن بازيكنان يك تيم نقش مهمتري ايفا ميكند تا ...
4- خط حمله : متشكل از مهاجماني كه سبك بازي يكسان و تكراري شان براي همه حتي غريب ترين حريف هايمان نيز روشن است و همچنان اين سوال كه كداميك بايد با تكنيكش براي ديگري توپ سازي كند مجهول مانده است .
و ناگفته نماند بازيكناني كه در طول بازي بايد تنها به شنيدن چهار يا پنج باره ي نامشان از سوي گزارشگر اكتفا كنيم و اشتباهاتشان را بارها و بارها نظاره گر باشيم ولي انتظار تعويض شان را هرگز نداشته باشيم .
نقش منتقدين كجاست ؟
از هم اكنون خود را براي آناليزهاي رايانه اي و خوشرنگ منتقدين در برنامه هاي فردا آماده كنيد ، منتقديني كه شروع به تمجيد و تعريف از بازي بي نظير تيم ملي ميكنند اما هيچ كس نخواهد پرسيد : چرا به سادگي هر چه تمامتر بايد دو گل بخوريم ، چرا هرگز نبايد يك خط منسجم از بازيكنان پست دفاع ببينيم ، يا چرا در طول بازي جز 3 شوت خارج از چهار چوب نبايد ضربه ي از راه دور ديگري داشته باشيم ؟
و مهمتر چرا تيم ملي برتري سه بر صفر را به سه بر دو فروخت ؟
راستي فدراسيون ؟!
و تشكر ويژه از انتخاب حريفهايي كه در هيچ وجهي متناسب با تيم ما نيستند . البته شايد با مرور شرايط سياسي حق بيشتري به فدراسيوني ها بدهيم ؛ از اين رو بهتر است روي اين قسمت زياد پافشاري نكنيم .
يادمان نرود يك نقد هم بايد به نويسندگان چنين مقالاتي كرد كه به چه علت سعي در اثبات گفته هايشان دارند چرا كه به نظر ميايد نه گوش شنوايي هست و نه دل گيرايي .
در پايان لازم به ذكر است اگر مطالب فوق الذكر مقبول افتاد راه حلش ( راه كار ) هم موجود است !
والسلام
وقتی توی پیاده رو قدم میزنم نقابهایی را میبینم که نمیدانم آخرشب، وقتی گره کراواتشان رو شل میکنند یا رژ لبشان را پاک می کنند یا عمامه از سرشان برمیدارند چیزی تهشان میماند یا نه. میخواهم نقابم را بردارم ولی بقیه هلم میدهند وسط خیابان،زیر رادیکال نگاهها. ولی اینجا کسی من را نمیشناسد. من بی نقاب و بی نام که اعتراف می کنم صفرم. صفری که در تقلای رسیدن به یک، چیزهایی را می بیند که شاید برای شما هم جالب باشد