آگهی استخدام
به یک نفر که زبان مرا بفهمد ، نیازمندیم .
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 21:53 توسط chris cakurys
|
به یک نفر که زبان مرا بفهمد ، نیازمندیم .
وقتی توی پیاده رو قدم میزنم نقابهایی را میبینم که نمیدانم آخرشب، وقتی گره کراواتشان رو شل میکنند یا رژ لبشان را پاک می کنند یا عمامه از سرشان برمیدارند چیزی تهشان میماند یا نه. میخواهم نقابم را بردارم ولی بقیه هلم میدهند وسط خیابان،زیر رادیکال نگاهها. ولی اینجا کسی من را نمیشناسد. من بی نقاب و بی نام که اعتراف می کنم صفرم. صفری که در تقلای رسیدن به یک، چیزهایی را می بیند که شاید برای شما هم جالب باشد