اگر آدم می خواهد از همه چیز مطمئن باشد باید به روابط کوتاه مدت اکتفا کند . روابط راحت
،آشنا ، بی دغدغه . با یک آغاز مشخص ، یک وسط و یک انتها ، یک راه مشخص با مراحل
کاملا واضح و تعیین شده ، اولین لبخندی که رد و بدل می شود ، اولین قهقهه ی خنده ، اولین
شب ، اولین جر و بحث ، اولین آشتی ، اولین کسالت ، اولین سوء تفاهم ، اولین تعطیلات
خراب شده ، اولین جدایی ، دومین ، سومین و بعد هم جدایی واقعی . بعدش آدم دوباره
شروع می کنه . همون بساطو ولی با یه آدم دیگه . بهش می گویند یک زندگی پر ماجرا .
ولی در واقع یک زندگی بی ماجراست . یک زندگی فهرست گونه . عشق ابدی عاقلانه
نیست ، این که آدم مدت ها کسی رو دوست داشته باشه دیوانگی محضه . کار عاقلانه
این است که فقط دوران شیرین عاشقی ، عاشق باشی . آره عقل گرایی عاشقانه اینه :
تا وقتی که اوهام عاشقانه ادامه دارند همدیگر را دوست می داریم ، همین که تموم شد
همدیگر را ترک می کنیم . به محض این که در برابر شخصیت واقعی قرار گرفتیم و
نه آنی که در رویایمان بود از هم جدا می شویم .
اما من دل گرایی رو ترجیح می دهم :
اینکه اگر می خواهی یک رابطه ادامه پیدا کند ، باید عدم اطمینان و تردید را قبول کرد . از
امواج سهمگین گذشت ، کاری که فقط با اعتماد میشه انجام داد ( اعتماد داشتن . آدمی
هیچ وقت اعتماد ندارد . اعتماد مالکیت پذیر نیست . می تواند در اختیار کسی قرار بگیرد .
آدمی اعتماد می کند ؛ همین ) . باید خود را به امواج متضاد و متناقض سپرد ، گاهی شک
، گاهی خستگی ، گاهی آسایش ؛ ولی در ضمن باید دائم خشکی را هم در نظر داشت .
من هر وقت مایوس می شدم به تو نگاه می کردم و از خودم سوال می کردم که علی رغم
تردیدها ، سوء ظن ها ، خستگی ها ؛ آیا دلم می خواهد که این زن را از دست بدهم ؟ و
جوابش را پیدا می کردم . همیشه یکی بود . با این جواب امید و شجاعتم هم بر می گشت .
و این شاید فرق میان دو نفر باشد .